السيد محمد حسين الطهراني

302

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

در رسالهء آية الله بحر العلوم آمده است كه : اگر به سبب قصور نتواند ، بنا بر

--> - به همين قدر از نشانى اكتفا شد و نيز اين اشعار را به عنوان شاهد سيد حيدر آملى ، در جامع الأسرار ص 662 و ص 664 ذكر نموده است . و دو بيت ولش را حكيم سبزوارى در تعليقهء بر شرح منظومهء خود ، در ص 229 ، از طبع ناصرى از عارف نقل كرده است . و ترجمهء ابيات به شرح زير است : ( 1 ) و اگر تو قائل به تنزيه شوى : يعنى خدا از عالم وجود ، جدا بدانى ؟ در اين صورت او را مقيّد كرده‌اى به موجودى خارج از موجودات ؛ و اين غلط است . و اگر قائل به تشبيه شوى ! يعنى خدا را فقط در عالم موجودات بدانى ؛ در اين صورت ذات او را محدود به حدود اين وجود نموده‌اى ؟ و اين هم غلط است . ( 2 ) و اما اگر قائل بهر دو شوى : هم تنزيه ، و هم تشبيه ؛ يعنى خداوند را به اعتبار ذات ، بسيط و منزّه از جميع اسماء و صفات و موجودات و تعيّنات بدانى ؛ و به اعتبار ظهور و واحديّت ، در همهء موجودات بدانى ؟ در اين صورت كار استوار و درستى نمودى ؛ و در معارف الهيّه ، سرور و سالار گرديده‌اى ! ( 3 ) بنابراين كسى كه قائل شود ؛ خداوند قابليّت جدائى از موجودات را دارد ؛ و به تنزيه صرف بگرايد ؛ و يا وى را فقط در موجودات بنگرد ، و از مقام احديّت ذات ، صرف نظر كند ؛ و به تشبيه محض مقيّد شود ؛ به خداوند شرك آورده است ؛ و غير او را كه موجودات باشند ، شريك او قرار داده است . ( 4 ) پس بر حذر باش از شبيه قرار دادن خداوند را به چيزى ، اگر تو قائل به دوئيّت و اثنينيّت هستى ! كه مبادا غير او را كه حادث است ؛ و فائض از ناحيهء اوست ، با خود او ، در صفات لازمهء وجود شبيه قرار دهى ! و ظلال مستعار كالسّراب را وجود حقيقى وى پندارى ! و بر حذر باش از تنزيه صرف و جدا كردن او را از عالم آثار و تعيّنات ، اگر قائل به وحدانيت او مىباشى ! زيرا كه توحيد وى با انعزال حقيقت او و ذات او ، از عالم آثار و تعيّنات خارجى ، و از عالم اسماء و صفات او ، مباينت دارد . ( 5 ) بنابراين ، تو آن ذات متعالى نيستى ! زيرا كه داراى تقيّد و تعيّن هستى ! و ممكن الوجود و محتاج مىباشى ! و از طرفى هم همان ذات هستى ؛ زيرا كه در حقيقت ، عين او و هويّت ظاهرهء او در صفات او ، و در مرتبه‌اى از مراتب وجود او مىباشى ؛ و ذاتت و صفاتت بازگشت به او دارد . و در اين صورت تو حقّ را در عين اشياء مىيابى ، وقتى كه وجود او را در عين تعينات مطلق بگذارى ! و در مراتب ظهورات ، مقيّد نموده باشى ! انتهى ترجمهء اشعار . شيخ محيى الدّين عربى ، و راجع به همين مفاد بيت أخير است : فما أنت هو : بل أنت هو . آنچه را كه مرحوم محقّق فيض كاشانى ، در كلمات مكنونهء خود ، طبع سنگى ، ص 101 در ضمن كلمهء شمارهء 51 آورده است كه : روى عن الصّادق عليه السّلام : إنّه قال : لنا حالات مع الله ، هو فيها نحن ؛ و نحن فيها هو ؛ و مع ذلك هو هو : و نحن نحن مائيم كز خدا چو خدائى جدا نئيم * از وى جدا نئيم و ليكن خدا نئيم در بحر عشق كشتى فانى ما شكست * تا او شديم اوست ، كه مائيم و ما نئيم -